در یکی از پست‌های قبلی درباره نسبی‌گرایی صحبت کردم. این بار می‌خواستم بیشتر به جای اینکه آن را نقد کنم، به مدلی که به نظرم جایگزین بهتری برای آن است بپردازم. اما قبل از اون می‌خواستم مشکلات نسبی گرایی خیلی کوتاه مرور کنم در مجموع به نظرم می‌توانیم این مشکلات را به نسبی‌گرایی نسبت بدهیم: اول، نسبی‌گرایی حق اعتراض را از همه می‌گیرد. مثلاً اگر کسی گفت «همه‌چی نسبی است، چیزی به اسم کار درست و غلط وجود ندارد»، می‌شود سیلی بر روی صورت آن شخص زد و اعلام کرد که شاید از منظری زدن این سیلی کاملاً کار موجهی است و آن شخص هم اعتراضی نباید بکند چرا که همه چی نسبی است. دوم، اگر کار درست یا غلط وجود نداشته باشد، هر کاری برای افراد مجاز می‌شود. طالبان خیلی راحت می‌تواند بگوید که ما خانم‌ها را در کیسه و گونی پنهان می‌کنیم و حق تحصیل را از آن‌ها می‌گیریم، چرا که از منظر ما این کاملاً کار درستی است.

و اما رویکرد جایگزینی که می‌خواستم درباره آن صحبت کنم چیست؟ من تخصصی در زمینه فلسفه اخلاق ندارم و صرفاً نظرات شخصی‌ام را در این باره بیان می‌کنم. به نظر من Utilitarianism یا سودمندگرایی پاسخ یکتا به اکثر پرسش‌های ما درباره اخلاق است. اگر کمی توضیح‌اش بدهم کاملا مطلب بدیهی به نظر خواهد رسید خلاصه در یک جمله، کاری اخلاقی است که باعث بیشینه کردن «حالت آگاهانه مثبت» می‌شود. همان‌طور که تلاش کردم با بولد کردن و پرانتز، کلمات را در چشم شما فرو کنم، معلوم است انتخاب حالات آگاهانه مثبت دارای نکته‌ای است. مثلاً چرا از کلمات شادی یا رضایت‌مندی به جای اصطلاح «حالات مثبت» استفاده نکردم؟ دلیلم هم این است که شاید احساس شادی فقط برای انسان تعریف بشود و بقیه موجوداتی که آگاهی دارند، احساس شادی مانند انسان نداشته باشند. (هرچند که باز هم نمی‌توانیم مطمئن باشیم که حتی در بین انسان‌ها احساس شادی یک احساس یکسان داشته باشد. اما به هر حال شادی کلمه‌ای است که به‌صورت مشترک برای خطاب کردن یک احساس درون خود از آن استفاده می‌کنیم.) برای همین به نظر من «حالات آگاهانه مثبت» لغت بسیار عمومی‌تری از احساس شادی یا رضایت‌مندی برای انسان‌ها است و دارای این پیام است که گونه‌پرست نیستیم و فقط رضایت و شادی انسان‌ها را مد نظر نداریم.[1][3]

شاید این‌طور به نظر برسد که دنبال کردن حالات مثبت، مصرف هروئین را ترویج می‌کند؛ از آنجایی که طبق نظرات شاهدان عینی، خوش‌ترین حالتی است که یک فرد می‌تواند تجربه کند. اما تا حدودی می‌توان گفت که اصلاً چنین معنی‌ای ندارد. (بعدا احتمالا بنویسم کجا به نظرم کجا اخلاقی است;) مصرف مواد شاید برای لحظه‌ای باعث حس شادی بی‌حد و اندازه‌ای شود، اما پس از آن لحظه‌ی شیرین، زندگی سخت و دردناکی است که در انتظار شخص است. فردی که مواد مصرف می‌کند، رضایت و شادی‌های آینده‌اش را فدای چند لحظه‌ی شاد از عمر خود کرده است.[2]

حالا کارکرد این نوع از نگاه کردن به این موضوع چیست اکثر ما بدون اینکه متوجه باشیم، از این طرز فکر استفاده می‌کنیم. وقتی در اتوبوس برای شخصی مسن‌تر از صندلی‌ خود بلند می‌شویم، از این تفکر استفاده می‌کنیم؛ نشستن برای فردی مسن‌تر مطلوبیت بیشتری از نشستن فردی جوان‌تر دارد، برای همین تصمیم می‌گیریم که بلند شویم و صندلی خود را به فرد مسن‌تر بدهیم.

یا مثلاً در کمک کردن به افراد نیازمند، ما مقدار پولی را که آنچنان از مطلوبیت ما کاهش نمی‌دهد، به فردی می‌دهیم که مطلوبیت او با آن مقدار پول بسیار بیشتر می‌شود. یا مثلاً انسان‌ها را نمی‌کشیم، چرا که اول برای ما باعث می‌شود که توسط جامعه تنبیه شویم و بعد تمامی مطلوبیت‌هایی که آن شخص می‌توانست در آینده داشته باشد را از او می‌گیریم. اما نکشتن انسان‌ها هم مطلق نیست. اگر بدانیم شخصی دچار بیماری بسیار وحشتناکی است که نه تنها مطلوبیتی در آینده ندارد، بلکه قرار است رنج بسیاری متحمل شود، انتخاب می‌کنیم که اتانازی انجام بدهیم و او را بکشیم.

می‌بینید به نظر تصمیم گیری خیلی روان و ساده است. حالا که به نظر قضاوت درباره کار اخلاقی این‌قدر ساده است، پس چرا خیلی وقت‌ها این‌طور به نظر می‌رسد که اصلا تفاهمی روی اینکه چه کاری کار درست است وجود ندارد؟ شاید به دلیل همین تنوع عقاید است که خیلی‌ها به این نتیجه می‌رسند که اصلاً کار اخلاقی وجود ندارد؛ هر کسی از منظر خودش یک کار را درست می‌داند و به این شکل به نسبی‌گرایی اخلاقی تمایل پیدا می‌کنند. مثلاً موضوع سقط جنین به نظر نمی‌رسد که در عمر کوتاه ما به نتیجه‌ای برسد. چه شکلی ممکن است در جایی که انقدر اختلاف نظر فاحشی وجود دارد یک کار درست جدا از منظر وجود داشته باشد.

موضوعی که اینجا خلط می‌شود این است که چون حکم مطلقی درباره کار اخلاقی وجود ندارد، نتیجه میگیریم که پس کلاً کار اخلاقی وجود ندارد. اما اینکه نمیتوانیم حکم قاطعی درباره انجام یک کار بدهیم به این معنی نیست که کلا کار درستی وجود ندارد. این پیچیدگی جهان است که خودش را به شکل اختلاف نظرها و کارهای درست متفاوت نمایش میدهد و ما برای رهایی از فکر کردن، خیلی راحت خودمان را با جمله «همه‌چیز نسبی است» قانع می‌کنیم و می‌گذریم. مثلا کاری که میتوانیم بکنیم این است که پیچیدگی‌ای که مسئله‌ی سقط جنین دارد را به شکل عوامل تأثیرگذار بر روی تصمیم‌گیری درباره این موضوع بیان کنیم:

  • مطلوبیت جنین: میزان رنجی که جنین در صورت سقط متحمل می‌شود، خوشحالی‌ای که در آینده می‌تواند داشته باشد، رنج‌هایی که در آینده می‌تواند بکشد…
  • مطلوبیت والدین: سلامت روانی و فیزیکی والدین، برنامه‌های آینده آن‌ها، ریسک‌های قانونی والدین در صورت سقط جنین…
  • مطلوبیت جامعه: تأثیر کودک بر روی جمعیت، جرم و جنایت انسان‌ها با کودکی نامناسب…

برای هر شخص این عوامل باید جداگانه بررسی شود و راهکارهای جایگزینی که می‌توانند داشته باشند ارزیابی بشود تا کاری که احتمالا درست‌تر است انجام شود. نتیجه بدیهی این است که پس بی‌دلیل نیست که انسان‌ها بعد از سال‌ها بحث بر سر این موضوع به حکم قاطعی نرسیدند. به حکم قاطعی نرسیدند چون حکم قاطعی در این موضوع وجود ندارد.


  1. دانشنامه بریتانیکا (Britannica) Utilitarianism

  2. توجه شما را به این ویدیو جلب می‌کنم. کمی بی‌ربط است، درباره تأثیر تجربه مصرف هروئین و نوع جدیدی از هروئین به اسم فنتانیل (Fentanyl) است. Why Does Fentanyl Feel So Good?

  3. پیتر سینگر (Peter Singer) در پادکست Mind Escape Maximizing Good for All Sentient Creatures