به عنوان حاشیه میخواستم برای بار آخر بخشی از کتاب انسان خردمند را نقل کنم. این بخش از کتاب آنقدر درخشان نوشته شده که حیفم میآمد خلاصهاش کنم برای همین عینا آن را اینجا مینویسم.
بر اساس نگرش بوديسم اكثر مردم خوشبختی را با احساسات خوشایند و رنج را با احساسات ناخوشایند یکی میدانند. از این رو انسانها اهمیت بسیار زیادی برای احساس شان قائلند و حريصانه در جستجوی تجربه هر چه بیشتر لذایذ هستند و از درد دوری می کنند. هر کاری که در سراسر زندگی خود انجام میدهیم خواه خاراندن پا باشد و خواه جابهجا شدن روی صندلی فقط در تلاشیم تا به احساسات خوشایند دستیابیم.
بر اساس دیدگاه بودیسم، مشکل این است که احساسات ما همچون موج اقیانوس ها چیزی بجز ارتعاشات زودگذر نیستند و هر لحظه تغییر می کنند. اگر من پنج دقیقه قبل احساس می کردم خوشحال و مصمم هستم حالا آن احساس ها برطرف شده است و ممکن است غمگین و افسرده باشم. پس اگر می خواهم احساسات لذت بخشی را تجربه کنم، باید مدام در پی آنها باشم و همزمان احساسات ناخوشایند را از خود برانم. حتی اگراحساس حفظ و تشدید شود. موفق شوم ناچارم بلافاصله از اول شروع کنم بی آنکه در ازای زحماتی که متحمل می شوم پاداش ماندگاری دریافت کنم چه چیز مهمی در بهره مند شدن از چنین غنیمت های زودگذری نهفته است؟ چرا باید برای چیزی تلاش کنیم که به همان سرعتی که پدید می آید. ناپدید می شود؟
طبق نظر بودیسم، ریشه رنج نه احساس درد است و نه اندوه و نه حتی بیهودگی بلکه ریشه واقعی رنج همین جستجوی بی پایان و بیهوده احساسات گذرا است که حالتی از تنش دائمی و بی قراری و نارضایتی را در ما به وجود می آورد. در نتیجه این جستجوی دائم ذهن ما هرگز به رضایت دست نمی یابد. حتی اگر لذت را تجربه کنیم باز ذهن ما راضی نیست زیرا از ناپدید شدن سریع این احساس می ترسد و اشتیاق آن را دارد که این انسانها زمانی از رنج رهایی نمی یابند که این یا آن لذت گذرا را تجربه کنند، بلکه این اتفاق زمانی می افتد که به ماهیت ناپایدار تمام احساس هایشان پی ببرند و دیگر اشتیاقی به آنها نداشته باشند.
هدف از تمرینات مراقبه بودایی همین است. در مراقبه از شما انتظار می رود از نزدیک ذهن و جسم خود را نظاره کنید شاهد فراز و فرود دائمی تمام احساس هایتان باشید و به پوچی جستجوی آنها پی ببرید. وقتی جستجو متوقف میشود ذهن به آرامش و شفافیت و رضایت دست می یابد. تمام انواع احساسات - خوشی خشم ملال شهوت همچنان به وجود می آیند و می گذرند، اما وقتی که به اشتیاق به احساساتی خاص پایان میدهید آنها را آنچنان که هستند میپذیرید. ما در حال زندگی می کنیم نه در خیال آنچه اتفاق خواهد افتاد. آرامش به دست آمده چنان عمیق است که کسانی که زندگی شان را در کسب دیوانه وار احساس های خوشایند سپری کردهاند نمیتوانند تصورش را بکنند. مثل آن است که مردی دهها سال در ساحل ایستاده است و موج های خوب را در آغوش میکشد و می کوشد از متلاشی شدن آنها جلوگیری کند و همزمان موج های بد» را به عقب می راند و نمی گذارد به او نزدیک شوند. مرد هر روز در ساحل میایستد و با این عمل بیثمر خود را به مرز دیوانگی میکشاند. سرانجام روی ماسههای ساحل مینشیند و به موج ها کاری ندارد و موجها به میل خود در رفت و آمدند. چه آرامشی!
این نظر چنان برای فرهنگ لیبرال مدرن بیگانه است که وقتی نهضتهای عصر جدیدی غرب با نگرشهای بودایی روبرو شدند آنها را به عبارات ليبرالیستی درآوردند و وارونه کردند. آیین های عصر جدیدی دائماً میگویند که خوشبختی به شرایط بیرونی بستگی ندارد، بلکه فقط منوط است به آنچه در درون خود احساس می کنیم. انسانها باید از دستاوردهای بیرونی مثل ثروت و مقام بپرهیزند و به جای آن با احساس های درون خود ارتباط برقرار کنند؛ یا به طور خلاصه خوشبختی از درون آغاز می شود. این دقیقاً آن چیزی است که زیست شناسان می گویند، اما كما بیش عکس آن چیزی است که بودا می گفت.
حس میکنم که کنال خیلی فاز مرتاض گونهای پیدا کرد. شاید چون این مطالب بهم مرتبط بودند این شکلی شد وگرنه از جایی دیگهای شروع میکردم این اتفاق نمیافتاد اما حداقل متوجه شدیم مرتاض بودن هم بد نیست.😘
اگر هم نظری دارین درباره مطالب کانال بنویسین
ببخشید بابت تاخیر اما حداقل از فواید کانال اینکه بخشی از مطلب بزارم متعهد میشم بقیهاش را هم بنویسم.
الان با وجود صحبتهای حضرت بودا این مشکل برای من پیش میآید که اصلا فایده شغل خوب چیه وقتی تمام چیزی که یک انسان برای خوشحالی احتیاج داره یک غاره؟ من خودم را داخل یک چاه انداختم و الان باید تلاش کنم حرفهام با نتیجه “خوب بریم غار پیدا کنیم” تموم نشه.😂
خلاصهای از متن بالا را برای یادآوری مینویسم به طور خلاصه احساسات انسانها مانند موج اقیانوسها چیزی بجز ارتعاشات زودگذر نیستند و هر لحظه تغییر میکنند درواقع ریشه رنج احساسات بد نیست بلکه جستوجوی بیپایان و بیهوده احساسات گذراست در این رابطه مثال زیبا متن این شکل است که مردی دهها سال در ساحل ایستاده است و موج های خوب را در آغوش میکشد و می کوشد از متلاشی شدن آنها جلوگیری کند و همزمان موج های بد را به عقب می راند و نمی گذارد به او نزدیک شوند. مرد هر روز در ساحل میایستد و با این عمل بیثمر خود را به مرز دیوانگی میکشاند. سرانجام روی ماسههای ساحل مینشیند و به موج ها کاری ندارد و موجها به میل خود در رفت و آمدند. چه آرامشی!
جدا از درستی این مطالب من با برداشت لیبرالیستی ازحرفهای بودا هم موافق هستم. از نظر من بودا زمانی که این حرفها را میگفته انسانها به صورت پیشفرض بیچاره بودند. اوج خوشبختیشان در زندگی داشتن غذا کافی بوده و تنها دست آوردی که در زندگی میتوانستند داشته باشند تعداد نیروی کاری بوده که به جامعه اهدا میکردند.
اما امروز انسانها جدا از کسب قدرت و ثروت میتوانند دستآوردهایی در زندگی داشته باشند که آن شکلی که بودا میگفت زودگذر نیستند و حداقل من شنیدهام که زودگذر نیستند.
نمونهاش هم انسانهای بزرگی که در آخرین لحظات زندگی لبخند زدند و بدون هیچ افسوسی از پایان زندگی و غم از دست دادن لذایذ زندگی فقط خواستار آرمش پس از مرگ بودند. معروف است که کانت در آخرین لحظات زندگیاش گفته: “es ist gut” (خوب است).
اقرار کانت به رضایت از زندگی در لحظات مرگاش برای من نشان از رضایتی ماندگار و نه گذرا دارد اما چه چیزی بود که باعث شده کانت این جمله را بگوید؟ دنبال کردن علاقهاش بود؟ تاثیر گذاری بر دنیا بود؟ این پرسشیست که فکر میکنم این مطالبی که مینویسم به آن جواب میدهند.
#انسان_خردمند #درآمد_شادی #مینیمالیسم