رشد اقتصادی تا کجا؟

امروز داشتم پادکست فارکست گوش میدادم. در این پادکست هر هفته چند مقاله را از هفته‌نامه اکونومیست انتخاب می‌کنند و با چند نفر از متخصصان‌شون تحلیل می‌کنند. مجله اکونومیست اگر نمی‌شناسید یکی از قدیمی‌ترین مشهورترین مجله‌های اقتصادی سیاسی در دنیاست.

در این هفته مقاله‌ای داشتند درباره اقتصاد مریض‌الحال آلمان، که در آن از عملکرد ضعیف آنگلامرکل نخست‌وزیر سابق آلمان می‌گفتند، از اینکه اقتصاد آلمان به صنعت وابستگی زیادی داشته و صنعت آلمان وابستگی زیادی به گاز روسیه دارد. گاز روسیه هم قطع شده و آلمان مانده با قیمت بالای انرژی و با دو درصد رشد اقتصادی در یک دهه در حالی که آمریکا در این مدت ۱۲ درصد رشد اقتصادی را تجربه کرده.

آیا رشد اقتصادی هدف غایی کشورها است؟

اینها را که گوش میدادم برایم بهانه خوبی پیش‌آمد تا درباره این صحبت کنم که آیا رشد اقتصادی هدف غایی کشورها است؟ و اینکه اصلاً آلمانی‌ها رشد اقتصادی را برای چه می‌خواهند؟ برای اینکه ۲ عدد ماشین داخل گاراژشان به بالای ۳ عدد برسد؟

تحقیقات بسیاری در این حوزه شده که می‌گویند پس از رفع نیازهای اولیه، ارتباطی بین ثروت‌ و شادی انسان‌ها وجود ندارد.

به نظر من آلمانی‌ها رشد اقتصادی نمی‌خواهند؛ از نظر من آنها حتی رشد اقتصادی منفی برایشان بهتر است. آلمانی‌ها اگر کمتر کار کنند می‌توانند بدون اینکه نگران معیشت‌شان باشند اوقات فراغت بیشتری داشته باشند.

مقاله مرتبط

انسان خردمند و بزرگترین دروغ تاریخ

الان با این فرض که مردم آلمان رشد اقتصادی نمی‌خواهند، این سوال پیش می‌آید که اکونومیست و احتمالاً سیاست‌گذاران آلمان برای چی به دنبال رشد اقتصادی هستند؟

از نظر من یوال هراری در کتاب انسان خردمند جواب این سوال را می‌دهد. هراری در این کتاب فصلی دارد به‌نام «انقلاب کشاورزی، بزرگترین دروغ تاریخ». جالب است که ما چون در رفاه و آرامش هستیم و از آنجا که رفاه و امنیت ما حاصل انقلاب کشاورزی بوده، انقلاب کشاورزی را موفقیت بزرگی می‌دانیم. اما هراری حرف‌های جالبی در این باره می‌زند؛ تلاش دارد نشان دهد که انقلاب کشاورزی باعث رنج بسیاری از انسان‌ها در آن زمان شد.

انقلاب کشاورزی

انقلاب کشاورزی انسان‌ها را یکجانشین کرد و باعث شد جمعیت زیادی از انسان‌ها در مساحت کوچکی در کنار احشام سکونت کنند؛ این باعث شد بیماری‌های زیادی بین احشام و انسان‌ها تبادل شود. انسان‌های کشاورز غذای بیشتری داشتند اما کار بسیار بیشتری از انسان‌های شکارچی‌گردآورنده باید انجام می‌دادند. وابسته‌گی کشاورزان تنها به چند محصول از جمله گندم، جو و سیب‌زمینی بود که آنها را به سیل، طوفان و آفت آسیب‌پذیر می‌کرد. انسان‌های کشاورز عموماً از بیماری و سوءتغذیه در رنج بودند و همیشه در ترس غارت منابع‌شان بودند.

چه شد انسان‌ها شکارچی باقی نماندند و به مرور کشاورز شدند؟

جواب این است که چاره‌ای نداشتند. انقلاب کشاورزی باعث انفجار جمعیت شد. کشاورزی این امکان را به انسان‌ها داد تا در مساحتی که امکان سکونت ۱۰۰ انسان شکارچی‌گردآورنده بود، بیش از ۱۰۰۰ انسان سکونت کنند.

کشاورزانی که چند نسل از شکارچی بودن گذشته بود، به یاد نمی‌آوردند که زندگی اجدادشان چگونه بود و حتی اگر تصمیم به شکارچی شدن می‌گرفتند، زمینی که در آن زندگی می‌کردند غذای کافی برای تغذیه آنان را نداشت. شکارچی‌گردآورندگانی که هنوز کشاورز نشدند می‌دیدند که زمین‌هایشان هر روز توسط کشاورزان اشغال می‌شود؛ جنگل‌هایشان را می‌سوزاندند تا در آن گندم بکارند. امکان درگیر شدن با آنها را هم نداشتند چون کشاورزان جمعیت بیشتری داشتند. آنها خود نیز یا باید به آنان ملحق می‌شدند یا تصمیم می‌گرفتند که زمین‌هایشان توسط کشاورزان اشغال شود.

پاسخ به پرسش اولیه

و اما پرسش ابتدا: چرا سیاست‌گذاران آلمانی و اکونومیست به دنبال رشد اقتصادی آلمان هستند؟

به گمان من همان‌طور که شکارچی‌گردآورندگان توسط کشاورزها حذف شدند — درحالی که شکارچی‌ها زندگی بهتری داشتند — آلمانی‌ها هم توسط اقتصادهایی مثل چین و آمریکا حذف می‌شوند. روز به روز به تکنولوژی کشورهای دیگر وابسته‌تر می‌شوند تا به کلی مزیت رقابتی خود را از دست بدهند و کالاهایی را که تولید می‌کردند هم نتوانند تولید کنند.

مثال خودروسازی آلمان

خودروسازی آلمان مثال جالبی از این موضوع است. این صنعت از مزیت رقابتی ۱۰۰ سال تجربه تولید خودرو نمی‌تواند در تولید خودروهای برقی استفاده کند و به مرور توسط شرکت‌هایی مثل Tesla و BYD در حال حذف شدن است.